محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
21
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
روزگار او يا در روزگاران پس از او پذيرفته شد ، بلكه هر كس در هر روزگارى به دين هر پيامبرى گرويده و به خداى يگانه باور آورده باشد و در برابر او فروتنى و فرمانبرى پيش گرفته ، و كار خود را به دو وانهاده باشد ، مسلمان است . و در زبان قرآن نيز مسلمان كسى است كه به رسول او گرويده باشد ، نيز هر كسى كه از آغاز تا امروز يگانگى او را باور كرده باشد . و از اينها برمىآيد كه محمد ( ص ) انگيخته شد تا دينى تازه براى مردم بياورد ، انگيخته شد تا دين يگانه و پيشين خدا را از زنگارهايى كه چهرهء راستين آن را پوشانده بود و از ناروايىها و كژىهايى كه در آن راه يافته بود و دگرگونىهايى كه در آن پيش آمده بود ، پاك و پيراسته سازد و مردمان آينده را به راه راست ، يعنى همان نخستين دينى فراخواند كه خداوند ، ديگر پيامبران را بدان گسيل داشته است ؛ و همان كه محمد ( ص ) به كمالش رساند و خداوند آن را در چهرهء يك دين هميشگى براى همهء مردم تا روز رستاخيز ، به دست او تمام و كامل كرد . « 1 » در اين باره ، احمد بن حنبل ، بخارى و مسلم از طريق ابو هريره ، سخنى را از رسول خدا ( ص ) آوردهاند : « مثل من در ميان پيامبران ، چون مثل مردى است كه خانهاى بسازد و استوار و آراسته و برافراشته و دلپذيرش سازد ، و تنها جاى يك خشت از آن را از تهى بازگذارد ، و آنگاه كه مردمان به ديدار آن خانه آيند و گرد آن بگردند و از استوارى و آراستگى آن به شگفت آيند ، چون جاى خالى آن خشت را بينند ، بگويند اى كاش جاى اين خشت نيز تهى نمىبود ، و من در ميان پيامبران به منزلهء آن خشت هستم . [ و اينك من آن جاى تهى را پر كردهام و ديگر آن بناى افراشته و آراسته هيچ كم و كاستى ندارد ] » « 2 » و از اينجاست كه قرآن كريم پيامبرى همهء پيامبران پيشين را مىپذيرد و مىپسندد و همه را مىستايد و بزرگ مىشمارد ، چرا كه همهء آنان در پى يك هدف بودهاند و هر چند شيوه و شريعت آنان با يكديگر دوگانگىهايى داشته است اما دين همهء آنان يكى بوده است . « 3 » چنان كه در حديثى صحيح به روايت ابو هريره از پيامبر ( ص ) آمده است كه : « ما گروه پيامبران ، يك دين داريم » « 4 » ، چيزى كه از قرآن نيز آشكارا برمىآيد ، از اين آيهها : « و همانا كه اين امت
--> ( 1 ) . محمود بن شريف ، الاديان فى القرآن ، جده ، 1978 م ، 30 - 33 . ( 2 ) . افزون بر ابو هريره ، اين حديث از طريق جابر بن عبد اللّه و ابو سعيد خدرى نيز به واسطهء احمد ، بخارى ، مسلم و ترمذى روايت شده است . براى روايت بخارى بنگريد به : صحيح بخارى ، قاهره ، 1378 م ، 4 / 226 . ( 3 ) . مجموعه فتاوى ابن تيميه ، رياض ، 1381 م ، 1 / 357 . ( 4 ) . اين حديث و حديثهايى از اين دست به شيوههاى فراوان در كتابهاى حديث آمده است . براى نمونه -